به نام او که لحظه اي تنهايم نميگذارد
آمده بودي بماني
آمده بودي بماني و عهده دار سادگيم باشي
حدود حرفهاي نگفته ام
و در حاشيه غريب ترين دردهايم جاي بگيري
آمدنت ترسيم صادقانه خلق بود
در حضور بهانه هاي گريستن
آمده بودي بماني
و در رگه هاي لحظه هاي سبز
اعتبار سفره گاه خالي من باشي
و من
تلخي روزهاي انتظار را
به شيريني لبخندت بسوزانم
***
ديريست
در حسرت خنده هايت سوخته ام
ديريست
بغض هايم را در ميان قطره قطره هاي باران تقسيم کرده اي
ديريست
که ترنم اندوه غريبي ام را
جز در تکلم شعر نجسته ام
دوباره در من نگاه کن
آيا قرار ما اين بود؟

پرچم کمک داور سرنوشت مدتهاست به علامت در آفسايد ماندن شاديهايم
بالاست.
نتيجه ي سرنوشت من و زمستان با هم به تساوي کشيده شد در حقيقت
بازي به نفع تو تمام شد
تقدير قانون گل نهايي را ملحل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه ي سکوت
مرا بشکني
سرنوشت حتي ثانيه اي وقت اضافي براي باز پس گرفتن انتقامم از غم تو
منظور نکرد.
قلب من بيشترين گل را از تو خورد تو دروازه ي قلبم را با چنان مهارتي
عجيب گشودي و
ترجيح دادي که دروازه ي سکوتم همچنان بسته بماند.
شنيدم که تکل از پشت کارت قرمز دارد نمي دانم آن زمانيکه سرنوشت به
تنها بخش باقيمانده
از آرزوها ي من پشت پا زد داورها کجا بودند؟
هيچ کس حتي کارت زرد نشانش نداد چرا هيچ داوري خطاهاي سرنوشت
را نمي بيند !
سکوت تو خطاي مسمِِِِِّي است که پنالتي دارد... غمت آرزوهايم را درو کرد
مدت هاست که تو
دفاع آخريا همان عقل مرا مصدوم کرده اي.
ياد تو دايم با ضربه هاي آزاد درست کنار دروازه ي قلبم آتش به جانم مي زند
حقاکه...
دروازه ي خود را بستي و نقطه ضعف دل رسواي مرا يافتي قضيه يک
کرنر ساده نيست
تو از همه طرف به من گل زدي درد دل هايم را به اوت نزن به خدا اينها
شوت هاي هوايي
نيستند ضد حمله هم نيستند که دفعشان کني من نگذار فراق تو در
همين بازي نخست
از دور شرکت کنندگان در مسابقه ي زندگي جام پيکار حذفم کند زيبا تو چه
آسان مرا از اوج
جدول آرامش به دسته ي آخر دلواپسي فرستادي من فقط از تو گل خوردم
حالا که درکم
ميکني با مهربانيت برايم از تقدير آوانتاژ بگير.
ياد تو در بين نود دقيقه صبوري و تحمّل هم رهايم نمي کند تو را به
خدا تجديد نظر کن
تو ديگر کارت قرمز نشانم نده کسي که خودش يک کارت زرد هم ندارد آن
قدر مهربان است
که گمان نمي کنم به کسي که خطايش تنها ديوانگي اوست کارت قرمز
نشان دهد !
محرومم نکن بگذار تماشايت کنم تا زندگي کنم من با ديدار تو زمين دنيا و
توپ تقدير را
خواهم بوسيد و با افتخار به عنوان پيش کسوتي در عشق براي هميشه با
جام زندگي
خداحافظي خواهم کرد.
حق حق زنم ؛ هوهو کنم()