*ابراهيم* :: سهشنبه 28/12/1386 ساعت 11:17 عصر
به نام او که که در تنهاترين تنهاييم تنهايم نمي گذارد
اين بار روي سخنم با توست، نه با بندگانت! بي هيچ واسطه اي آمده ام!
آمده ام گيسوانت را شانه کنم، خويش را در آغوشت رها سازم و با گرماي خداوندي ات يخ هاي نفرتم را يکي يکي ذوب کنم...
"من نشستم مشق ليلي مي کنم
خاطر خود را تسلي مي کنم
چون ميسر نيست بر من کام او
عشق بازي مي کنم با نام او"
بار الهي! به غلط مي رفتم! تو را تا مرز ادراک عقلاني ام کوچک مي شمردم! اثبات ات مي کردم! رد ات مي کردم!
خداوندا! از تو فلسفه اي ساخته بودم! فلسفه اي که من!!! ساخته بودم...
خداوندا! مرا ببخش...
مرا ببخش خدايا...
از تو تصويري ساخته بودم، غافل از آنکه! که خدايي را که من اثبات مي کنم، از من کوچکتر است!
من!!! از خدايي که ردش مي کنم، بزرگترم!
بلاهت را مي نگري دوست من؟!
حقارت ذهن را مي بيني؟!
" هرچه منظور عقل و ديده بوَد
عقل داند که آفريده بوَد
صورت ذهني آفريده توست
زانکه محدودِ فهم و ديده توست
کرده مخلوق خويش، نام الله
تا کي از بت پرستي اي گمراه؟! "
اقرار مي کنم خدايا! در درگاه تو و در محضر ادراکم اقرار مي کنم!
من!!! به بيراهه رفته بودم!
و امروز آمده ام تا با کودک احساسم، احساست کنم خدا! گرماي دستانت را به شانه هاي ناتواني ايمانم بکش!
"خدايا! به کجاي اين شب تيره، بياويزم قباي ژنده خود را؟!"
خدايا! چراغ ايمان را در دلم روشن کن! مگر تو نمي گفتي: مثَل تو مثَل نور است در دل مومن؟! نور حضور را به من غايب عطا کن!
خدايا! از ذهن و بازي هاي فريبنده اش خسته ام!
خدايا! چه روزهايي از زندگي ام را که در بازي هاي ذهنم نباختم!
خدايا ايمانم را به من بازگردان! ايماني که در لحظه لحظه کودکي ام با من بود! ايماني که تنها پشتوانه لحظه هاي بي کسي ام بود!
خدايا! اي"جايگزين همه نداشته هاي من!" اکنون بي ايمانم! جايگزين ايمانم باش!
" تا من آنجا بَرَم نماز، که تو باشي..."
الهي العفو...
الهي العفو...
الهي العفو...
خداوندا!
خداوندگارا!
اي درياي بي نهايت عشق!
در اين نيمه هاي شب! که سجاده ام درگاه توست و زبانم قلمم!
اکنون که مي خواهم، فقط تو باشي و بس!
آرزويي دارم!
آرزويم را تا ابد به کائنات ات بسپار...
خداوندا!
بار الهي!
خداوندگارا!
زبان و قلب و قلمم را معبد شش دانگ الوهيت ات کن!
آگاهي ام باش خدايا!
مرا از شر ناآگاهي ها نجات ده!
بار الهي!
تنهايم! همه کسم باش!
خدايا!
خسته ام! دلتنگم!
مرا در آغوش گير!
تو اشکهايم را پاک کن!
خداوندا!
" بغض دارم در گلو! دستم به دامانت!"
مرا ببخش خدايا!
الهي العفو
الهي العفو
الهي العفو
"خداوندا!
آرامش عطا فرما! تا بپذيرم، آنچه را که تغيير نايافتني است
قدرتي ده! تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم
و بينشي!
تا تفاوت اين دو را بدانم..."
بار الهي! موسيقي بودنم را با حضورت موزون کن!
ناکوکم خدا!!! کوکم کن!
مر آنچنان توانمند کن! خدايا! تا با لبانم موسيقي حضورت را بنوزم!
نت هاي روح بخش بودنت را به قلمم بياموز! خدا!!!
قلبم را از آلايش ها در امان بدار!
معبود من! قبلم را سزاوار معبودم قرار ده!
"در دل من چيزي است!
مثل يک بيشه نور!
مثل خواب دم صبح!
وچنان بي تابم!
و چنان بي تابم!
که دلم مي خواهد، بدوم تا ته دشت!
برم تاسر کوه!
دورها آوايي است! که مرا مي خواند..."

برام دعا کنيد
آرزويم خوشبختي همه شماست
همه
...
يا حق
حق حق زنم ؛ هوهو کنم()